من الان بیست سالمه بیست تا تولد بیستا کیک سفید بیستا شمع و هزاران هزار کادوی تولد گرفتم .
ولی همه ی این کیک هام ، شمع هام و کادوهام تموم شدن .
کوچیک که بودم اسباب بازی کادو میدادن که تا بزرگ شدم دیگه فراموش کردمشون ، بزرگ که شدم لباسو از این جور چیزا بود که یاکوچیک شدنو از یاد رفتن و یا خراب شدن ولی به هر حال هر بار کسای زیادی به من هدیه ی تولد می دن که من خاک زیر پای اونام چون معلومه که منو دوست دارن از ته دل که تولد من یادشونه و هر بیستا تولدم به یادم بودن
میدونی من تاقبل از درست کردن این وبلاگم که مال دلمه (من تا حالا فقط وبلاگ ترفندو مبایلو ایطور چیزا داشتم)فکر می کردم که اینترنت جای اومدنو رفتنه ولی حالا با پیدا کردن دوستایی که همشون مثل گلاً فهمیدم که میشه پشت خطها هم کسایی رو پیدا کنی که مثل آبجی دوستشون داشته باشیو اونام ترو داداش خودشون بدونن
آبجی مهربان این قشنگ ترین کادوی تولدی که تاحالا گرفتم از وقتی که خوندم دل تو دلم نیست
کادویی که نه کوچیک میشه نه خراب میشه ونه فراموش
دوستت دارم آبجی مهربون تا ابد
کادوم این بودکه تا آخر عمر حفظ می مونمش:
این شعرم هدیه ی تولد مهرداد داداشیم امیدوارم خوشش بیاد
این شعرم هم از خودمه از ته دلمه از دل تنگیامه امیدوارم خوشحال بشه
دلم دگر بار گرفته و به یاد خویش می افتم
دلم باز مرا از خود رانده وبه یاد خنده هایش می افتم
قلب ها شکسته ام ودل ها آزورده به یاد قلب و دل خویش می افتم
درد و دل هایی گفته امو باز خواهم گفت وبه یاد اشک هایم می افتم
با گوش دیدمو با چشم شنیده امو به یاد زبان دیدن خویش می افتم
بارها به خود حرکتی دادهامو باز به جای اولم می افتم
بازم بابام با غرور ولی اینبار بغذ ته گلوشو آزار میده : چشم
همه چی برای نیومدن آماده بود که...
- برید 5/1/1368 بیاید تا عمل شروع بشه
مادرم اون جور که بابام می گه تا شب دعا می کنه که آقازاده ته تقاری سالم باشه
و خدا ....
خدایا ممنونم
توی خواب مامان جونم یه سید میادو منو به مامان جونم میده میگه بچه سالمه
مامان جونمم داد می زنه از خواب بیدار میشه بعد می گه من می خوام بچه بدنیا بیاد
بابام که از حرف مامان جونم تعجب کرده بود می گه چی ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
و مامانم همه چیرو که دیده به بابام میگه بابا جونمم که قربون اون دستای مهربونش بشم قبول می کنه که من بدنیا بیام
دکترا خیلی تلاش می کنن که مامان بابا جونمو منصرف کنن ولی اونا منصرف نمی شن
6/1/1368 یه پسر باحال تمیز و تپل مپل به دنیا میاد که سالمه سالم بوده و باعث تعجب دکترا میشه
نمی دونم خدا منو برای چی به مامان جونم داد
تعریف از خودم نباشه ولی مامان بابام الان می گن که من بدردشون خوردم ؟؟؟؟ شاید ولی من یه گوشه از محبت اونارو نتونستم جبران کنم از این به بعدم می خوام انقدر براشون خوب باشم که شاید یه گوشه از محبتشونو جبران کنم ؟؟
خلاصه این که تولدم مبارک تبریک بگو دیگه
من چشم براهمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا